تبليغاتX
گمگشته دیار محبت

گمگشته دیار محبت

    بهاء الله تحریف کننده احادیث

وقتی بهائیان ما را به خواندن بعضی از کتب بهائیت دعوت می کنند و انسان اعتقاد راسخ ( البته بدون علت ) آنان را می بیند فکر می کند واقعاً مطالب خوب و علمی در این کتب نوشته شده است . از جمله مهمترین کتب بهائیان ، کتاب « ایقان » است .
کتاب ایقان به گفته شوقی افندی، بزرگترین و قدیمی ترین کتاب بهائیّت محسوب می شود. این کتاب توسط میرزا حسینعلی بها برای اثبات دعاوی سید علی محمد باب در سالهای 1277 یا 1278 یا 1280 هجری قمری نوشته شده است. در مقدمه این کتاب از شوقی افندی چنین نقل شده است : «
در بین جواهر اسرار مخزونه و لئالی ثمینه مکنونه که از بحر زخار علم و حکمت حضرت بهاءاله ظاهر گردیده اعظم و اقدم آن کتاب مستطاب ایقان است که در سنین اخیره دوره اقامت بغداد ( 1278 هجری قمری مطابق 1862 میلادی ) طی دو شبانه روز از قلم مبارک نازل گردیده وبا نزول آن بشارت حضرت باب تحقق پذیرفت و وعده الهی که حضرت موعود ،بیان فارسی را که ناتمام مانده تکمیل خواهد فرمود به انجاز پیوست . »

ولی وقتی به مطالب داخل آن نظر کنیم علاوه بر اشتباهات فراوان و تناقضات بی شمار ، به مطالبی می رسیم که نشان از تحریفات کتب قبل دارد . حتماً این معنا به ذهنتان می رسد که منظور از تحریف ، تحریف معنوی است نه تحریف ظاهری . ولی باید خدمت خوانندگان محترم برسانم که علاوه بر تحریفات معنوی کتب قبل ( که فعلاً موضوع بحث ما نیست ) تحریفات ظاهری این کتب نیز توسط حسینعلی نوری رهبر و خدای بهائیان ، صورت گرفته است . قسمتی از این تحریفات در چاپ های بعدی توسط بهائیان ، تصحیح شده است که این نشان از تقلید از بهاء است . حتماً با خود گفته اند بهاء ، عبارات کتب قبل را تحریف کرده است ما هم به عنوان مقلد بی چون و چرای وی و به عنوان اغنام الله ، می توانیم این کار را انجام دهیم و بعضی از عبارات ایقان را تصحیح و یا به مفهوم روشن تر ، تحریف کنیم . قسمت دیگر این تحریفات ظاهری هنوز تصحیح نشده است و بهائیان بعد از این باید به فکر تصحیح این تحریفات باشند .
از مواردی که هنوز تصحیح نشده ، روایتی که در « روضه کافی » است که جناب بهاء بخاطر اینکه این روایت با آشوب های ایجاد شده بوسیله باب و کشته شدن افراد ، تطبیق کند آن را تحریف کرده است . ( این حدیث به حدیث زوراء مشهور است )

اصل حدیث چنین است :

« سهل بن زیاد ، عن بکر بن صالح ، عن محمد بن سنان ، عن معاویة بن وهب قال تمثل أبو عبد الله ( علیه السلام ) ببیت شعر لابن أبی عقب . وینحر بالزوراء منهم لدى الضحى * ثمانون ألفا مثل ما تنحر البدن ( وروی غیره : البزل ) ثم قال لی : تعرف الزوراء ؟ قال : قلت : جعلت فداک یقولون : إنها بغداد قال : لا ، ثم قال ( علیه السلام ) : دخلت الری ؟ قلت : نعم ، قال : أتیت سوق الدواب ؟ قلت : نعم ، قال : رأیت الجبل الأسود عن یمین الطریق ؟ تلک الزوراء یقتل فیها ثمانون ألفا منهم ثمانون رجلا من ولد فلان کلهم یصلح للخلافة ، قلت : ومن یقتلهم جعلت فداک ؟ قال : یقتلهم أولاد العجم . » (الکافی - الشیخ الکلینی - ج 8 - ص 177)

ترجمه : " معاویة بن وهب می گوید امام صادق (ع) به یک بیت شعر از ابن ابی عقب تمثل کرد : « نحر می شود در زورا ء از آنان هنگام ظهر هشتاد هزار نفر مثل نحر شتر (و یا گاو) »
سپس به من فرمود : آیا « زوراء » را می شناسی ؟
گفتم : فدای تو گردم می گویند که آن بغداد است .
فرمود : نه
سپس فرمودند : آیا وارد « ری » شده ای ؟
گفتم : بلی
فرمود : آیا بازار حیوانات را رفته ای ؟
گفتم : آری
فرمود : آیا کوه سیاهی که از سمت راست جاده است دیده ای ؟ آن کوه ، همان زوراء است که کشته می شود در آن هشتاد هزار نفر که هشتاد مرد از آنان از فرزندان فلانی هستند که همه آنان برای خلافت شایستگی دارند گفتم فدایت شوم چه کسی آنان را می کشد ؟ فرمود : آنان را فرزندان عجم ( غیر عرب ) می کشند . "

این بود اصل روایت که در نسخ خطی و چاپی کتاب « کافی » تالیف شیخ کلینی موجود است . اکنون سری به ایقان می زنیم تا ببینیم جناب بهاء این حدیث را چگونه نقل کرده است :
در صفحات 163 و 164 کتاب ایقان چاپ سال 155 بدیع ( و 1377 شمسی و 1998 میلادی ) چنین آمده است :
« و دیگر ملاحظه فرمائید چگونه جمیع این امور وارده و افعال نازله در احادیث قبل ذکر شده . چنانچه در "روضه کافی" در بیان زوراء می فرماید : " و فی روضة الکافی عن معاویة بن وهب عن ابی عبدالله قال : اتعرف الزوراء ؟ قلت : جعلت فداک ، یقولون انّها بغداد . قال لا ، ثم قال دخلت الرّی ؟ قلت نعم . قال اتیت سوق الدواب ؟ قلت نعم . قال رأیت جبل الاسود عن یمین الطریق ؟ تلک الزوراء . یقتل فیها ثمانون رجلاً من ولد فلان کلّهم یصلح الخلافة . قلت : من یقتلهم ؟ قال : یقتلهم اولاد العجم " این است حکم امر و اصحاب آن حضرت که از قبل بیان فرموده اند . حال ملاحظه فرمائید که زوراء موافق این روایت ارض ری است . و این اصحاب در آن مکان به بدترین عذاب بقتل رساندند و جمیع این وجودات قدسی را عجم شهید نموده چنانچه در حدیث مذکور است و شنیده اند و بر همه عالم واضح و مبرهن است .حال چرا این خراطین ارض در این احادیث که جمیع آنها مثل شمس در وسط سماء ظاهر شد تفکّر نمی نمایند و اقبال به حق نمی جویند »

اگر به آنچه از کتاب کافی نقل شد و آنچه از ایقان نقل شد دقت کنید اختلافاتی خواهید دید ، در اصل حدیث آمده در زوراء ( محلی در شهر ری ) هشتاد هزار نفر کشته میشوند بهاءالله که میدانست 80 هزار بابی در ری کشته نشده اند . بنابر این برای بهره برداری و سوء استفاده بجای( ثمانون الفا = 80 هزار ) که در تمام نسخ خطی و چاپی روضه کافی موجود است ، جناب میرزا حسینعلی بدلخواه کلمه ( ثمانون رجلا =80 نفر ) را ذکر کرده است .

این است معنای تحریف در حدیث و در بعد آن را نسبت به معصوم دادن که از بزرگترین گناهان است .
اکنون خوانندگان متوجه می شوند که بر خلاف گفته بهاء مسلمانان در این احادیث تحریف شده تفکر می کنند و اقبال به حق می جویند و حق و باطل را حتی با همین یک مورد از هم تشخیص می دهند و فکر می کنم بهاء باید به بهائیان سفارش می کرد که در این احادیث تفکر کنند و آنها را « خراطین ارض » ( نوعی کرم دراز و سرخ که در جاهای نرم و مربوط بهم رسد ، حمر الارض . فرهنگ فارسی معین ) می نامید زیرا یکی از رسوم دیرینه بهائیت قبول ادعای بدون دلیل و علت و شاهد است .
مسلمانان می دانند که این حدیث جعلی است زیرا یکی از راویان این قصه « سهل بن زیاد » است که دروغگو و ضعیف و غالی بوده ( رجال النجاشی ، ص 185 ) و همچنین روایاتش فاسد بوده است ( رجال ابن داود ص 460 )
همچنین یکی دیگر از راویان این قصه « بکر بن صالح » بوده که فردی بسیار ضعیف بوده ( رجال النجاشی ، ص 109 و رجال العلامة ص 209 و رجال ابن داود ص 432 ) و قابل اعتماد نیست .
و مشخص و روشن است که چنین روایتی که یک راوی آن فاسد الروایه و دروغگو و غالی و روای دیگر آن روای بسیار ضعیف و غیر قابل اعتمادی است ، در چه حد اعتبار و ارزش خواهد داشت .

به نظر خوانندگان آیا کسی که به یک روایت جعلی استناد کرده و بعد هم آنرا تحریف می کند و 80 هزار نفر را به 80 نفر تبدیل می کند و بعد هم بدون هیچ دلیل ومدرکی آن را به کشته شده های باب ( که نمی دانم منبع و مدرکش کجاست که 80 بابی در ری کشته شدند ) تطبیق می دهد ، می تواند پیامبر بلکه بالاتر خدا و بلکه بالاتر خدا آفرین باشد ؟! مطمئناً انسان های عاقل هیچگاه ، ادعای پیامبری حتی کمتر ، ادعای عالم بودن را از چنین فردی قبول نمی کنند . مگر اینکه خراطین ارض و کسانی که بدون دلیل ادعایی را قبول می کنند ، به این فرد ایمان بیاورند و به سخنان بی محتوایش گوش فرا دهند .
مطلب دیگر آنکه جناب بهاء عادت به تحریف معنوی آیات و روایات دارند و آیات و روایات روشن را بر وجوهی غیر عقلی تحمیل می کنند مثلاً می گوید منظور از زنده شدن مرد ها ، که در قرآن آمده زنده شدن دل ها و روح انسان های دل مرده است ( البته این نیز از ادعا های بدون دلیل است که حتی دلایل بسیاری بر ضد آن نیز وجود دارد ) ولی وی در روایت زوراء به این شکل معنا نکرده و همان شکل معقول معنا کرده است ؟! چرا ؟! چرا بهاء نگفته منظور از کشته شدن ، کشته شدن روح انسان ها و عذاب روحی آنهاست ؟! این را می گویند یک بام و دو هوا . ممکن است بگویید اگر اینطور معنا می کرد خیلی مسخره و نامعقول می شد ، درست است خیلی مسخره و نا معقول می شود ولی در روایات و آیات دیگری هم که بهاء بر خلاف ظاهر معنا کرده به همین شکل مسخره و نا معقول است .
هر جایی که بهاء مقصودش ، بر آورده می شده به همان شکل معنا می کرده و هر کجا مقصودش بر آورده نمی شده ، معنای جمله را از حالت عادی آن خارج می کرده است . آیا می توان به چنین فردی اطمینان کرد ؟! صاحبان عقل هیچگاه به چنین فردی اعتماد نمی کنند و او را از دایره عقلانیت خارج می دانند .


 
نويسنده:مهدی |  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
موضوع: اجتماعی | لينک ثابت |

    مثقال های طلای گوسفندان بهاء الله

مراسم تدفین عبدالبها

جناب بهاء در کتاب اقدس صفحه 15 سطر 12 می گوید :

خداوند حکم کرده است که هریکی از مرد و زن زنا کنند میباید دیه بر بیت العدل تسلیم کند.

و مقدار آن دیه را نه مثقال طلا تعیین نموده است که اگر دو مرتبه زناء کردند لازمست دومقابل آن دیه پرداخت کنند و این حکمیست از جانب مالک السماء .
که با این حساب اگر کسی دست به عمل خلاف در فرقه بهائیت بزند باید جرائم ذیل را به بیت العدل بپردازد:

 

مرتبه اول 9 مثقال طلا
مرتبه دوم 18 مثقال طلا
مرتبه سوم 36 مثقال طلا
مرتبه چهارم 4.5 سیر طلا
مرتبه پنجم 9 سیر طلا
مرتبه ششم 18 سیر طلا
مرتبه هفتم 36 سیر طلا
مرتبه هشتم 1 من و 32 سیر طلا
مرتبه نهم 3 من و 24 سیر طلا
مرتبه دهم 7 من و هشت سیر طلا
مرتبه بیستم 32 سیر و 72 من و 73 خروار
مرتبه سی ام 1510 ماشین 15 تنی
مرتبه چهلم 1546240 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاهم 1583349760 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و یکم 3166699520 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و دوم 6333399040 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و سوم 12666798080 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و چهارم 25333596160 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و پنجم 50667192320 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و ششم 101334384640 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و هفتم 202668769280 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و هشتم 405337538560 ماشین 15 تنی
مرتبه پنجاه و نهم 810675077120 ماشین 15 تنی
مرتبه شصتم 1621350154240 ماشین 15 تنی


و بالاخره برای بار شصت وسوم آنقدر ماشین 15 تنی طلا خواهیم داشت که اگر این ماشین ها را در روی تمام خشکی های کره زمین قرار دهیم( مساحت تمام خشکی های کره زمین روی هم بالغ بر 148600000000 ) باز هم تمام آنها جا نمی گیرند، البته اگر مساحت هر ماشین را 15 متر مربع در نظر گرفت. برای بار صدم نیز 5955000000000000000000  می باشد که هم وزن کره زمین است. اگر بیشتر هم شود باید از کرات دیگر وام گرفت.


تا آنجایی که بنده متوجه شدم فرمول این مبلغ به صورت زیر است:
2 به توان مرتبه منهای یک ضرب در 9 مثقال (2^(n-1)*9) که این فرمول به صورت نمایی رشد کرده و نمودار آن دارای مجانب قائم بوده و به سمت بی نهایت میل می کند.
خودتان قضاوت کنید!

اسلام عزیز میگوید : به هر یک از مرد و زن زناکار می باید صد تازیانه بزنید ، و در این جهت فرقی در میان ثروتمند و فقیر قائل نشده و همه بطور مساوی از این جزاء متاذی و در عذاب می شوند . ولی جناب میرزا بهاء بخاطر تامین تمایلات مردم قرن خودش و این قرن می گوید : جزای زناء کردن نه مثقلا طلا دادن است ، آنهم به بیت العدل .

اما در بررسی مبانی فرقه بهایی، انقدر تناقضات روشن و شفاف هست که ما رو از جستجوی روابط ریاضی بی نیاز می کند .

به عنوان مثال بهاء الله در کتاب اقدس خود جمله 144 اینگونه می گوید :  کسی که خانه ای را آتش زند لازم است که او را آتش زنند.

حال کسانی که مدعی عشق ورزیدن به انسان هستند چرا قدری از این حس انسان دوستی خود را نتوانسته اند در منطقه ای که مرکز بهاییت در آن قرار دارند، منتشر کنند و حتی به اندازه سر سوزن به رژیم اسرائیل انسان دوستی را آموزش دهند؟

تفو بر این جهالت که خیلی ها بهائیت را واقعیت و نوآوری می پندارند .


 
نويسنده:مهدی |  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

    یادداشت مفصل مهرزاد دانش درباره «اخراجی‌ها 2»؛

                  یادداشت مفصل مهرزاد دانش درباره «اخراجی‌ها 2»؛
                       اخراجی‌ها: لودگی و ساحت قدسی مردم
سینمای ما - مهرزاد دانش: این روزها به دلیل فروش بالای اخراجی‌ها 2، بازار صحبت و تحلیل دراین‌باره گرم است و هر کس از زاویه دید خودش بدان می‌نگرد.

یکی از رایج‌ترین اظهارات معطوف است به میزان هوشمندی و استعداد مسعود ده‌نمکی در شناخت مردم و این‌که در مقام فرزند زمانه خویش، توانسته مختصات حسی و فکری نیازهای جامعه را درک کند و با این تحلیل اجتماعی بالا فیلمی را بسازد که از همه اقشار اعم از تحصیل‌کرده و کم سواد و فقیر و غنی و فارس و لر و ترک به خود جذب کند و در عین حال با فروش فراوان اثرش کمکی هم به پیکره نیمه جان سینمای رنجور ما کند. ضمناً او از خطوط قرمز هم عبور نکرده و با شناخت گلوگاه دشمن تهدیدهای او را هم پاسخ داده است و با تأکید بر عنصر وحدت ملی یکی از محوری‌ترین نمودهای اجتماعی - سیاسی را مطرح کرده است.

تحلیل بالا را جدا از خود ده‌نمکی و اعوان و انصارش و نیز برخی چهره‌های سیاسی حکومتی منسوب به جناح‌های مختلف، برخی از دوستان منتقد هم ابراز داشته‌اند. اما نگارنده این تحلیل را قبول ندارد و آنچه در باب هوشمندی و فرزند زمانه و مباحث متعالی‌ای همچون وحدت ملی و از این قبیل به فیلم و سازنده‌اش نسبت داده می‌شود فرسنگ‌ها از ذات اثر به دور می‌انگارد. خطاست اگر گمان برده شود که این موضع به دلیل سوابق ده‌نمکی است. نگارنده از آنچه در سال‌های گذشته توسط ایشان در خصوص بر هم‌ریزی نظم اجتماع سخنرانی‌ها و نشست‌ها و غیره انجام می‌شد طبعاً دلخوش نیست، اما این ربطی به بررسی اخراجی‌ها ندارد. از سوی دیگر، نفس این که ده‌نمکی از ساحت رادیکالیسم خیابانی به ساحت سینما گرایش یافته است بسیار خشنودکننده است، اما دلیل هم نمی‌شود که هر چه ساخت خشنودمان کند.

اخراجی‌ها فیلمی بسیار سخیف و مبتذل است. دم دست‌ترین شوخی‌های اغلب وقیح و لوده پشت سر هم در سکانس‌های پی در پی ردیف شده‌اند و از قر کمر و فحش خواهر مادر و اشاره انگشت شست و ارجاع به استفراغ گرفته تا نیشخند به جلوه‌گری‌های مهمانداری که «بله» استفهامی‌اش با «بله» ایجابی عوضی گرفته می‌شود و سایر قضایا قرار است سطحی‌ترین تمایلات تماشاگر ساده پسند را ارضا کنند. اما تا این جا هم خیلی مشکلی نیست. در مقاطع مختلف زمانی، از جمله همین زمستان پارسال، انواع و اقسام فیلم‌های مبتذل اکران شده‌اند و کم و بیش هم فروش نسبتاً بالا داشته‌اند و جماعت منتقدان با اهمیتی نه چندان درخور از کنارشان گذشته‌اند و اغلب در شأن خود و حرفه‌شان، حتی ندیدند که بخواهند نقدشان کنند. اما اخراجی‌ها یک فرق بزرگ با آن‌ها دارد و آن این که ادعای جاری در متنش فراتر از لودگی‌های درونی‌اش است. فیلمی مثل چارچنگولی ادعا نداشت و فیلمسازش هم بی‌هیچ هیاهویی خود می‌دانست چیزی ساخته که خلق الله ببیندش و با ذوق سخیف پسند خود حالش را ببرند. خبری از مانور روی ارزش‌ها و وحدت ملی و این جور چیزها نبود.

اما آن چه در اخراجی‌ها بسیار آزاردهنده است، جدا از وقاحت‌های کلامی و لودگی‌های فیزیکی‌اش که بسی غلیظ‌تر از هر فیلم مبتذلی است که در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی ساخته شده است و تنه می‌زند به خیل آثار نازل زمانه پهلوی ، این نکته است که سعی دارد با توسل به چند شعار رسمیت یافته و گل درشت، خود را با ارزش هم جلوه دهد. این جاست که باید مرز اخراجی‌ها را با هر فیلم نازل دیگری جدا ساخت. فیلم‌های مبتذل معمولاً کم ادعایند چون سازندگانشان به ظرفیت محصول خود واقفند. اما اخراجی‌ها از این ظرفیت محدود خارج شده است. اگر در فیلمفارسی‌های زمان پهلوی، دوربین روی آن چه وقیح بود زوم می‌کرد و بعداً آب توبه روی سر روسپی و رقاصه کاباره ریخته می‌شد تا مثلاً پیام اخلاقی هم داشته باشد، در اخراجی‌ها یکی در میان لات بازی و تکان‌دادن باسن اوباش نمایش داده می‌شود و بعد هم از دهان جواد هاشمی در تقبیح آن شعار سر داده می‌شود. دوگانگی از این بدتر؟ آیا با چنین شیوه ریاکارانه‌ای می‌توان ریاکاری‌های پیرامونی را افشا کرد؟ کسی منکر این نیست که در زمانه جنگ تحمیلی از هر قشر و مسلکی در جبهه‌ها حضور داشتند اما فضایی که ده‌نمکی ترسیم کرده نه بر حسب این واقعیت، بلکه بر مبنای کیفیتی لوده‌وار است. اما آن چه ظاهراً برای سازنده و مدافعان فیلم خیلی مهیج بوده استقبال وسیع مخاطبان است تا آن حد که ارزش یک فیلم برابر با تعداد آدم‌هایی که به تماشای آن می‌روند انگاشته می‌شود.

این جاست که پای واژه «مردم» به میان کشیده می‌شود؛ واژه‌ای که متأسفانه به دلیل حرمت‌گزاری منطقی و عرفی‌ای که در زمینه‌های مختلف نسبت بدان صورت می‌گیرد، معمولاً تبدیل به ابزاری برای کوبیدن به سر استدلال گران مخالف می‌شود. اما هر چه در نسبت با تراکم مخاطب ارزشش سنجیده شود، دست کم هنر چنین نیست. خلط مبحثی که در این جا گاه صورت می‌گیرد ارجاع به این نکته است که هنر پاپیولری همچون سینما برای مردم خلق می‌شود و بدون مردم معنا ندارد. یعنی مردمی بودن سینما (که با در نظر گرفتن شرایطی کاملاً درست است)با بدسلیقگی عمومی نسبت به یک فیلم (که امری ناخوشایند است) یکی گرفته می‌شود. چه خوشمان بیاید یا نه، متأسفانه ذوق و سلیقه عمومی جامعه ما نسبت به بسیاری از جلوه‌های هنر مخصوصاً سینما در سطح بسیار نازلی است. این خیلی هم ربطی به تحصیل‌کردگی و میزان دارایی و شأن اجتماعی و این جور چیزها هم ندارد. لوده پسندی و ساده انگاری در عمق ادراک هنری جامعه ما - و بسیاری دیگر از جوامع - رخنه کرده است، حتی در بین برخی رجال سیاسی که خیلی هم فرقی نمی‌کند وابسته به کدام جناح و حزب باشند همین روال کم و بیش جاری است. نمونه‌اش گزارش چند سال پیش ماهنامه فیلم است که از بین نمایندگان و چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبی نظرخواهی راجع به نگاه‌شان به سینما کرده بود و جواب اغلب آقایان بسیار پرت‌تر از شمایلی بود که در نظر اول می‌نمود. برای همین این نکته که اخراجی‌ها را هم راستی‌ها پسندیده‌اند و هم چپی‌ها و هم غیره و غیره، اصلاً معیار نیست چرا که اولاً بحث بر سر ارزش‌های سینمایی و فرهنگی است و نه سیاست نمایی و سیاسی بازی و ثانیاً اغلب سیاسیون ما هم در درک پایین سینما با عوام هم سطح‌اند.

استقبال از اخراجی‌ها در همان راستایی است که از سریال یوسف و مجموعه‌های تلویزیونی سهل و ساده کره‌ای استقبال به عمل می‌آید. ما دوست نداریم در حوزه هنر و خیلی چیزهای دیگر اندکی به ذهن مبارک‌مان فشار آوریم. برای همین هم اگر می‌بینیم از آثار ارزشمندی مانند روزگار قریب ، چهارشنبه سوری و. . . استقبال زیاد می‌شود خیلی هم نباید دل خوش داشت به ارتقای سطح ذائقه‌های عموم و شاید علت را در عناصر دیگری باید جست‌وجو کرد. قصد ندارم بحث از این موقعیت پوپولیستی هنری را به ساحت سیاست هم سوق دهم وگرنه می‌شود از همین زاویه مثلاً بینش عمومی‌ای را که چه به انتخاب آقای خاتمی و چه به انتخاب آقای احمدی‌نژاد منجر شد (مقصودم بینش و میزان آگاهی در آن است و نه لزوماً خود نتیجه) به چالش کشید. (یکی از همکاران محترم که در دفاع از اخراجی‌ها می‌نویسد، پوپولیسم را بی‌ربط به هنر دانسته بود و صرفاً معطوف به سیاست می‌انگاشت. در حالی که چنین نیست. پوپولیسم اصلاً مکتبی ادبی - هنری است که در سال ١٩٢٩ توسط لئون لومونیه و آندره تریو پایه‌گذاری شد و هدفش تبیین احساس و رفتار و فرهنگ عوام بود که در نقطه مقابل ادبیات بورژوایی و انتلکتوئل انگل صفت و بی‌کار قرار داشت؛ آن سان که توجه هنرمند صرفاً معطوف به فرودستان جامعه باشد. جالب آن که طرفداران این مکتب برخلاف اگزیستانسیالیست‌ها، مخالف هرگونه تعهد اخلاقی، اجتماعی و سیاسی بودند. بعدها تئودور آدورنو نیز در تحلیل‌های خودش از اصطلاح هنر پوپولیستی یاد کرد که به رفتن حاشیه نخبگان اجتماعی و فرهنگی از عوارض رشد آن است).

مقاطع افتخار آفرین منسوب به مردم در جامعه ما کم نیست، اما این دلیل نمی‌شود هر آن چه مردم پسندند صائب و با ارزش باشد. همان طور که صحت و سقم نظریه‌ای علمی ربطی به کثرت و قلت پذیرش مردم و سیاسیون و غیره ندارد، زیبایی‌شناسی هنری هم با معیارهای این چنینی ارزیابی نمی‌شود. ذائقه چشایی مردم ما الان رو به فست فود و خوراکی‌های سرطان زایی برده است که شکل و شمایلی اشتها آور دارند. آیا اگر متخصصان تغذیه به این فرهنگ نازل و سطحی غذایی ایراد گیرند و در برابرش از غذای سالم حمایت کنند، معنی‌اش روشنفکربازی و انتلکتوئلیسم برج عاجی و توهین به مردم است؟ اکثر بازدیدکنندگان ابنیه و مواریث تاریخی، جاهلانه به یادگاری نوشتن روی در و دیوار می‌پردازند. اگر به این وندالیسم فرهنگی مزمن اعتراض کنیم ، یعنی داریم فکل کراواتی بازی در می‌آوریم و به ساحت قدسی «مردم» اسائه ادب کرده‌ایم؟ در جامعه‌ای که اکثر مردم از بستن کمربند ایمنی و کلاه کاسکت موتور - یعنی چیزی که امنیت خودشان را بیش‌تر می‌کرد- رویگردان بودند و اگر الان فشار پلیس نباشد چه بسا باز هم رویگردانند، باید به تقدیس و تکریم این بی‌احتیاطی‌ها نشست؟ اگر فرهنگ منحط ترافیک جاری در جامعه ما، میدانی گسترده دارد باید زشتی‌اش را تقبیح کرد یا چون منسوب به این مردم گل و بلبل است تکریمش کرد؟ چرا نمی‌خواهیم قبول کنیم بسیاری از پدیده‌های منسوب به جماعت و توده مردم، نه فقط در این جا که در خیلی جاهای دیگر، ضد ارزش و نامطلوبند؟ همان قدر که تافتگی‌های جدا بافته متفرعنانه، ناخوشایند است، پنهان شدن در پشت سپر واژه «مردم و مردمی» هم ناگوار است.

نگارنده همان سان که روندهای متظاهرانه توخالی در برخی آثار مثلاً روشنفکرانه بر نمی‌تابد، از لودگی‌های تهوع آور اخراجی‌ها هم بیزار است. این فیلم اصلاً در جایگاهی نیست که بخواهد مثلاً در برابر روشنفکرنمایی‌های جلوه‌گرانه قرار گیرد. اخراجی‌ها خوب می‌فروشد، همان طور که اگرکسی همین امروز در میدان شهر به شکل لوده‌ای لباس بپوشد و خود را تکان دهد و جوک تعریف کند، اگر محتسب نگیردش معرکه‌ای را به پا خواهد کرد. ممکن است او در بین قر و قمیش‌هایش اندکی هم شعار علیه منافقان و بعثیون و اندر لزوم وحدت ملی هم سر دهد و آخر معرکه‌اش سرود ‌ای ایران را هم بخواند و جمعیت هم سرخوشانه همراهی‌اش کنند، اما این کارها لودگی‌های او را موجه نخواهد کرد. اخراجی‌ها چنین وضعیتی دارد و ایضاً مخاطبان وسیعش. نائب رئیس انجمن منتقدان، کیوان کثیریان، چقدر بجا و درست گفته بود زیان فرهنگی اخراجی‌ها بسی بیش‌تر از سود اقتصادی آن است. این اساسی‌ترین نکته در مخالفت با اخراجی‌ها است.

 
نويسنده:مهدی |  دوشنبه نهم شهریور 1388
موضوع: هنری | لينک ثابت |

    از شلوار كوتاه تا روسري اصيل و سنتي

 از شلوار كوتاه تا روسري اصيل و سنتي

مد و پيروي از آن ايده‌ايست كه در حال حاضر مورد توجه بسياري از انسان‌ها قرار گرفته است، انساني كه به صورت فطري حس زيباشناسي و زيبا بودن را در وجود خود دارد. پديده‌ي مد نه تنها جوانان، بلكه ديگر اقشار جامعه را هم به سمت خود جذب كرده است. بعضي مد را يك معضل مي‌دانند و پيروي از آن را تسليم شدن در برابر افكار غرب و در كل بيگانگان و برخي ديگر آن را يك الزام و بي‌تفاوت رد شدن از كنار آن را نوعي عقب‌ماندگي تصور مي‌كنند. شايد خود واژه مد در جامعه ما طوري جا افتاده كه هر كس با شنيدن آن ياد پيروي از بيگانگان و وابستگي فرهنگي مي‌افتد. درست است كه مد واژه‌اي بيگانه در ادبيات فارسي ماست، اما الگوهايي كه به عنوان مد مطرح مي‌شود، مي‌تواند دست‌پرورده و حاصل ذهن و فكر طراحان ايراني باشد كه در اين صورت باعث خرسندي و سرافرازي ايرانيان مي‌شود. در هر حال مد را نمي‌توان به طور كلي انكار كرد. پيروي از آن امكان‌پذير است به شرطي كه تعادل حفظ شود و ارزش‌هاي فرهنگي، اجتماعي و البته مالي ما را زير سوال نبرد.
• آرزو 17 سال دارد. او در مورد مد مي‌گويد: «به نظر من هر چيز ساده‌اش خوب است. من هميشه سعي مي‌كنم از رنگ‌ها و مدل‌هايي استفاده كنم كه در حين ساده بودن، شيك باشند. با مد پيش رفتن شايد خوب باشد، اما نه به اين شكل كه برخي در جامعه ما استفاده مي‌كنند و در خيابان ظاهر مي‌شوند. من اصلاً از اين تيپ‌هاي سوسولي خوشم نمي‌آيد. فعلاَ هم كالباسي مد روز است و اكثراً با اين پوشش ظاهر مي‌شوند.»
• سميرا 19 ساله، درحالي كه لباس‌هاي ساده‌اي پوشيده و مقنعه به سر دارد، مي‌گويد: «من اصلاً مد را قبول ندارم. چيزي را مي‌پسندم كه خودم خوشم بيايد. به نظر من مد يك چيز مسخره است. چون چيزهايي مد مي‌شود كه اصلاً جالب نيست و يك سري آدم بي‌اراده كه نمي‌توانند از خود نظري داشته باشند، از آن پيروي مي‌كنند. من خودم به شخصه اصلاً پيرو مد نيستم. در حال حاضر جوان‌ها فقط جلوي ماهواره نشسته‌اند و منتظرند، ببينند آنها چه چيز را مد روز عنوان مي‌كنند، تا زود از آن طرف پيروي كنند. هر چه را مي‌بينند، مي‌پوشند بدون اينكه فكر كنند. الان هم كه خانم‌هاي ما از مانتوهاي رنگي بسيار كوتاه با روسري‌هاي بزرگ تركمني استفاده مي‌كنند كه در منطقه ما فراوان است، با آن طرز گره زدن...»
خيلي جالب است با آنكه علاقه‌اي به مد ندارد و بسيار مخالف با آن به نظر مي‌رسد، با توجه خاصي همه چيز را زيرنظر دارد.
• زهرا 20 ساله، مي‌گويد: « مد وقتي خوب است كه در چارچوب فرهنگ جامعه باشد. ارزش‌هاي عرفي و ديني ما را زير سوال نبرد. پيروي صرف از مد نشان دهنده يك نوع ضعف رواني است. به نظر من مد زياد هم چيز جالبي نيست و بهتر است، هر فرد از فكر خودش استفاده كند و بر طبق سليقه‌ي خود به طرف هر چيز برود. من خودم زياد از مد پيروي نمي‌كنم، بستگي دارد از آن خوشم بيايد يا نه.»
به سمتي ديگر مي‌روم. مليكا كه يك دانشجوي گرافيك است، در حالي كه به ويترين مغازه‌ها نگاه مي‌كند،مي‌گويد: «بستگي دارد اگر چيزي كه مد مي‌شود بچه‌هاي ايران طراحي كرده باشند و با توجه به فرهنگ خودمان باشد، پيروي از آن باعث افتخار است. مد براي تنوع خوب است؛ ولي نبايد وابستگي ما را نشان دهد. الان طراحان ايراني طرح‌هاي زيبايي براي پارچه مي‌دهند، چرا ديگران نبايد از مدل‌هاي ما پيروي كنند. مد نه چيز تخريبي و نه الزامي است. مد خوب است در صورتي كه حد آن رعايت شود و حالت جلف و سبك نداشته باشد. من هر چه راحت‌تر باشم، مي‌پوشم. متأسفانه الان پيروي از مد آنقدر كوركورانه شده كه حتي دختر بچه‌هاي 10‌ـ11 ساله را هم اسير كرده است و من وقتي به دور و بر خود نگاه مي‌كنم دختران نوجوان كم سن و سالي را مي‌بينم كه خود را مانند دختران 20 ساله آراسته‌اند...»
• جميله 20 ساله: «مد چيز خيلي خوبي است. يعني فكر مي‌كنم وقتي آدم با مد پيش برود، تميزتر و مرتب‌تر است. به نظر من مد يك چيز الزامي است كه اگر نباشد، يكنواختي پيش مي‌آيد. من عاشق مدم، اما از طرف خانواده خيلي محدوديت دارم، يعني خانواده من با مانتوهاي تنگ و كوتاه و رنگي مخالفت ندارند ولي بايد حتماً چادر باشد. در اين صورت من فكر مي‌كنم دنبال مد نروم بهتر است.»
اما او برخلاف آنچه گفته‌ از زير چادر مانتو كوتاه صورتي‌اش پيداست و ته آرايشي هم به صورت دارد.
• مرصع 22 ساله مي‌گويد: «راجع به مد نه موافقم و نه مخالف. تفاوتي ندارد، معتقدم هر كس اختيار دارد و هر رنگ و سايزي مي‌تواند بپوشد. ولي تاثير منفي بيشتري دارد و به نوعي باعث تخريب فكر و انديشه جوان‌ها مي‌شود. من خودم دوست دارم لباسي بپوشم كه در حين سادگي شيك باشد. يكي از فلاسفه‌ي بزرگ در رابطه با مد مي‌گويد: «مد يك پديده‌ي زشت و غيرقابل تحمل است كه هر شش ماه يك بار عوض مي‌شود.»
• منصوره مانتو بلند مشكي به تن دارد و با عجله در حركت است. از مد هيچ دلخوشي ندارد: «مد باعث فاصله بين فرهنگ ما شده، در كل به نظر من چيز مطلوبي نيست.»
• شادي به نظر راضي نمي‌رسد: « مد يعني تعقيب و دنباله روي از فرهنگ بيگانگان در جامعه‌ي ما با استفاده از الگوهاي ناپسند. خودِ مد يا رواج يك نوع پوشش يا رنگ به تنهايي بد نيست، منتها استفاده از تمام الگوهاي ناپسند در رواج يك مد، خود مد را بد جلوه مي‌دهد و استفاده كنندگان از آن را افراد نادرست و غير قابل اعتماد نشان مي‌دهد. من شخصاً استفاده از يك رنگ رواج يافته را با توجه به شرايط روحي خودم بد نمي‌دانم. البته لازم نيست كه حتماً در استفاده از يك رنگ خاص صرفاً تمام الگوها و لباس‌هايي با پوشش نامناسب را استفاده كرد، بلكه مي‌شود يك نوع رنگ يا مدل لباس را با توجه به شرايط اجتماعي و تربيت خانوادگي خود استفاده كنيم.»
• نرگس 23 ساله:« وقتي يك چيزي در مدت زماني محدود در جامعه مورد توجه اكثريت افراد قرار مي‌گيرد، مي‌گويند مد شده، حال مي‌خواهد در زمينه پوشش باشد يا حتي صبحت كردن و... وقتي مي‌گوييم براي مدت زماني محدود، پس چيز محكم و ثابت شده‌اي نيست، چون مد مورد قبول و سليقه عموم نيست، ولي بيشتر مردم به خاطر عقب نيفتادن از ديگران سعي مي‌كنند با مد پيش بروند. اگر مد چيز زيبا و ماندگاري بود عوض نمي‌شد. مد چيزي جز اسراف سرمايه نيست، سرمايه‌اي كه مي‌تواند انسان‌ساز باشد. چيزي كه از مد افتاد ديگر استفاده نمي‌شود، در حاليكه بسياري از مردم ما براي تامين خوراك و پوشاك در مضيقه هستند.»
• الهام رنگ‌هاي شاد را دوست دارد و در 20 سالگي سعي مي‌كند از همه چيز لذت ببرد: «مد تنوعي است كه در روحيه من بسيار موثر بوده و به كار بردن رنگ‌هاي شاد و متنوع مي‌تواند جامعه را از افسردگي نجات دهد به شرط اين كه متناقض با عرف جامعه نباشد. مد چيزي است كه من دلم مي‌خواهد با وجود آن احساس راحتي كنم. به نظر من مد يك ضرورت براي جامعه است. من خودم را از عادت به پوشيدن مانتو مشكي كه حالتي افسرده داشت، نجات داده‌ام و تا آنجا كه عرف جامعه اجازه مي‌دهد از مد پيروي مي‌كنم.»
• يلداي 20 ساله نيز در مورد مد مي‌گويد: « با مد آدم احساس شادي مي‌كند، چون باعث تنوع است. مد چيز الزامي است و باعث نمي‌شود كه افراد به سوي تباهي كشيده شوند، بلكه مد باعث پيشرفت هم هست. با وجود مد ذهن و فكر افراد نسبت به زندگي ديدگاه بازتري پيدا مي‌كند. من از مد پيروي نمي‌كنم چون ...»
با اين كه مد را بسيار خوب مي‌داند، از آن پيروي نمي‌كند چون ...، نمي‌تواند بيان كند كه از محدوديت به شدت رنج مي‌برد.
• مريم 23 ساله مد را واژه‌اي نشأت گرفته از فرهنگ غرب مي‌داند: « مد معضلي است اجتماعي كه در بين جوانان ما خوب جا نيفتاده و از آن به صورت نادرست استفاده مي‌شود و جوانان بي‌گناه را خواه ناخواه در اين منجلاب گرفتار مي‌كند.»
مطالبي كه خوانديد نظرات عده‌اي از قشر جوان بود، بعضي افراد در حاليكه پيروي از مد در ظاهرشان فرياد مي‌زد، خود را مخالف مد نشان مي‌دادند، برخي ديگر كه سعي داشتند خود را با آخرين مدهاي روز تطبيق دهند، وقتي سوال ما را شنيدند به گمان اينكه قصد شماتتشان را داريم، بي‌تفاوت از كنارمان گذشتند. در هر صورت مد پديده‌اي است اجتماعي كه مي‌تواند فرصتي در راه اعتلاي فرهنگي جامعه باشد، به گونه‌اي كه سنت‌هاي اجتماعي را در باور مد به فكر و روح جامعه تزريق نمايد و هم مي‌تواند تبديل به معضل گردد و به ريشه‌هاي فرهنگي‌مان صدمه وارد نمايد. همه‌ي ما بايد با فكر و انديشه در راه حفظ و ارج نهادن به فرهنگ و سنت‌هايمان به كمك طراحان بزرگ ايراني، به روزي برسيم كه آنچه مد ناميده مي‌شود نشأت گرفته از فرهنگ اصيل خودمان باشد و بتوانيم آن را به ديگر جوامع عرضه كنيم.
تبادل اين گونه‌ي فرهنگ مي‌تواند به نفع جوامع گوناگون و اعتلاي بينش و انديشه باشد


 
نويسنده:مهدی |  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
موضوع: اجتماعی | لينک ثابت |

    بیا با هم دعا کنیم

«بيا با هم دعا كنيم»

  

وقتي كه صبح بهر نماز، بيدار مي شيم با يادتون

دست مي‌ذاريم رو سينمون مي گيم سلام اي آقاجون

سلام غريب اماممون، قربون غربتت بريم

سلام صبور اماممون، غمت  به جان‌ها مي خريم

قربون درد دلتون، قربون صبرتون بريم

قربون غمهاي دل و قربون غصه تون بريم

آقاي مهربون ما، غصه نخور تو بهر ما

قول داده ايم توبه كنيم ديگه نمي كنيم گناه

غصه نخور مهربونم، شاد مي كنيم دل شما

با يادتون در دلامون، ما برگشته ايم از هر گناه

قلبامونو تو شب قدر، صفا داديم بهر شما

با گريه هاي بر حسين، پاك كرده ايم قلبامونو

گرد و غبار قلبامون، رفته و قلب مال شما

بيا امام معصومم ، قلبهاي پاك، مال شما

ما شسته ايم قلبامونو با گريه هاي شب قدر

بيا كه قلب و دل پاك گذاشته ايم بهر شما

حالا ديگه با يادتون مي خوابيم و بلند مي شيم

سجاده را پهن مي كنيم نمازامونو مي خونيم

با يادتون ز غربت مولا حسين اشك مي ريزيم

ز غصّه هاي زينبت بر سر و سينه مي زنيم

با يادتون بهر خانم فاطمه گريه مي كنيم

از ته جان براي شادي دلش دعا كنيم

آخ كه اگه بياد که شادي دلش را ببينيم

ديگه غمي نمي بينيم بيا با هم دعا كنيم


 
نويسنده:مهدی |  یکشنبه یازدهم مرداد 1388
موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

    سینما به روایت آوینی


رسم است که برای بازخوانی اندیشه ها و اعمال بزرگان، به سراغ نزدیکان یا کارشناسانی که نسبت به شخص موردنظر شناخت دارند می روند. اما رجوع به خود آن شخص ارزش بالاتری دارد. سید مرتضی آوینی، از هنرمندان متعهد و شهید راه انقلاب اسلامی، یکی از بزرگانی است که آثار و گفتاری را در قالب فیلم ، کتاب، مقاله، مصاحبه و ... از خود به جا گذاشته است.

 

بدون شک این آثار، بهترین معرف این هنرمند هستند.
از این رو بود که امسال و به مناسبت سالگرد شهادت آوینی، به جای این که نظرات دیگران را درباره او بخواهیم، به سراغ خود آوینی رفتیم تا روایت بی واسطه وی از سینما را باز بخوانیم. البته وسعت نظر این شهید بسیار بیشتر از آن است که بتوان آن را در این اندک گنجاند. اما تلاش کردم تا پاسخ برخی از سئوالاتم را از نوشته های شهید آوینی بیابم. این پاسخ ها، از مجموعه نوشته ها و گفتارهای شهید آوینی در باب سینما برگزیده شده اند که پیش از این در مجموعه سه جلدی «آینه جادو» منتشر شده بودند.
    - آقای آوینی! بحث را از اینجا آغاز کنیم که سینما چه اهمیتی دارد که به آن می پردازید؟
    ¤ سینما رسانه ای عظیم است که می تواند منشا تحول فرهنگی باشد و متاسفانه ما از این واقعیت غفلت کرده ایم.
    - به نظر شما گرفتاری سینمای ایران چیست؟
    ¤ سینمای ایران گرفتار بحران هویت است و این بحران به این دلیل ایجاد شده که سینما از مردم و غایات فرهنگی آنان دور است.
    - کارکرد حقیقی سینما در جوامع انسانی چه باید باشد؟
    ¤ معتقدیم که همه امکانات حیاتی بشر، اعم از تکنولوژی، علم یا هنر باید در خدمت تعالی انسان باشد، به سوی آن نهایتی که انبیای عظام می خواهند. فیلم و سینما نیز جدا از این اصل برای ما معنایی ندارد.
    - سینما و تلویزیون ایران در مقایسه با وضعیت این رسانه ها در دنیا دارای چه جایگاهی هستند؟
    ¤ امروز در سینما، سوء استفاده ازگرایش های غریزی وجود حیوانی بشر امری است مجاز و بسیار رایج. با عنایت به آنچه در جهان امروز می گذرد، سینما و تلویزیون ایران الحق که عفیف ترین و نجیب ترین هستند.
    - کشورهای غربی در زمینه سینما به پیشرفت های بسیاری دست یافته اند. آیا ما نمی توانیم با تقلید از آن ها جایگاه بهتری را پیدا کنیم؟
    ¤ بر ما تقلید از غربی ها روا نیست، چرا که تاریخ ما در امتداد تاریخ غرب نیست. ما عصر تازه ای را در جهان آغاز کرده ایم و در این باب، اگرچه سینما یکی از موالید تمدن غربی است،لکن در نزد ما و در این سیر تاریخی که با انقلاب اسلامی آغاز شده، صورت دیگری متناسب با اعتقادات ما خواهد پذیرفت. سینما در غرب چیزی است و در این مرز و بوم چیز دیگر... و سینمای ما نمی تواند که در امتداد تاریخی سینمای غرب باشد، اگرچه زبان سینما یا بیان مفاهیم به زبان سینما قواعد ثابتی دارد، فراتر از شرق و غرب.
    - پس چه باید کرد؟
    ¤ ما خود را بی نیاز از تجربیات غربی ها نمی دانیم، اما برای این تجربیات شانی متناسب با آن ها قائلیم. ما چاره ای نداریم جز آن که سینما را یک بار دیگر در ادب و فرهنگ اسلام معنا کنیم. ما باید قابلیت های کشف ناشده سینما را در جواب به فرهنگ و تاریخ خویش پیدا کنیم... و چه کسی می تواند ادعا کند که سینما دیگر قابلیت هایی ناشناخته ندارد؟
    - یکی از مهم ترین دغدغه های ما بعد از انقلاب اسلامی، استفاده از سینما در خدمت اشاعه دین بوده است. اما همچنان این آرزو، به طور آرمانی محقق نشده است.
    ¤ باید دانست که سینما ماهیتاً با کفر و شرک نزدیکی بیشتری دارد تا اسلام. نسبت سینما با حق و باطل یکسان نیست و از این لحاظ، استفاده از سینما در خدمت اشاعه دین و دینداری با دشواری های خاصی همراه است که اگر مورد غفلت واقع شود، اصل مطلب منتفی خواهد شد.
    - مگر ماهیت سینما دارای چه ویژگی است؟
    ¤ سینما و تلویزیون ظروفی نیستند که ما هرچه بخواهیم در آن ها بریزیم؛ آن ها ماهیتاً برای ایجاد «تفنن و تفریح و تغفل» شکل گرفته اند و اگر ما بخواهیم رسانه های گروهی را به سوی غایتی که حضرت امام فرموده اند- دانشگاه عمومی اسلامی- بکشانیم، قبل از هر چیز لازم است که با تحقیق و تعمق در ماهیت این وسایل و موجبات آن ها، راه های خروج از «موجبیت تکنیک» را جست وجو کنیم.
    -چه باید کرد تا به سینمای اسلامی دست یافت؟
    ¤ تعبیر «سینمای اسلامی» درست نیست. سینما شاید آنچنان که هست مسلمان شدنی نباشد، اما می توان آن را به خدمت اسلام درآورد و این وظیفه ای است گران بر گرده ما. ... اگر ما بخواهیم در سینما روی خطاب خویش را همچون انبیا به فطرت الهی انسان بگردانیم- که برای استخدام سینما در خدمت اهداف متعالی اسلام چاره ای جز این نیست- باید کیفیت تاثیرگذاری عناصر بیانی سینما را خوب بشناسیم...اگر ما بخواهیم هنر امروز را در خدمت اسلام درآوریم، باید آفاق تذکر و تفنن را با یکدیگر اشتباه نکنیم و بدانیم که هنر- اگر آنچنان که هست ملحوظ شود، نه آنچنان که باید باشد- در خدمت تفنن بشر قرار گرفته است... برای آن که سینما در خدمت اسلام درآید باید حجاب تکنیک سینما فرق شود.
    -فیلم هایی که قصد خودآگاهی تماشاگر خویش را دارند، باید دارای چه ویژگی های ساختاری باشند؟
    ¤ فیلم خوب، بدون شک باید خود بیان خویشتن باشد. اگر فیلمی یافتید که در بیان مضمون، نیازمند به تحلیل و تفسیر نقادان و نویسندگان سینمایی بود، بدانید که سازنده آن فیلم در شناخت سینما به بیراهه رفته است... فیلم (همان طور که ذکر شد) می تواند منشا تحولات فرهنگی باشد، اما این تحول بسیار بطئی و دشوار روی می دهد و لازمه آن پیش ازهرچیز آن است که فیلم بتواند- به اصطلاح- تماشاگر را از لحاظ حسی و عاطفی درگیر کند... پیام (فیلم) نباید چون یک امر ثانوی و غیرذاتی بر فیلم سایه بیندازد... فیلم خوب فیلمی است که قالب و محتوا و یا تکنیک و مضمون آن از یکدیگر قابل تفکیک نباشد و شرط تاثیر فیلم بر تماشاگر نیز همین است... هرحرفی و پیامی در سینما، شعاری است، مگر آن که با ذات فیلم در آمیخته و با خمیره اصلی سینما کاملاً ترکیب شده باشد.
    - جذابیت، از جمله عناصر اصلی سینمای تجارتی است. آیا سینمایی که می خواهد در خدمت اسلام باشد، باید از آن پرهیز کند؟
    ¤ جذابیت از لوازم ذاتی سینماست و از این نظر بین سینمای تجارتی و غیرتجارتی تفاوتی نیست. سینمای غیرتجارتی و بالاخص سینمایی که می خواهد در خدمت اسلام قرار بگیرد، اگر چه نمی تواند مسئله جذابیت را به طور کامل نفی کند، اما باید بتواند از آن «عبور کند» سینمای تجارتی به مسئله جذابیت اصالت می دهد و مخاطب خویش را نیز همواره انسانی فرض می کند ضعیف، بی اختیار، عجول، جهول، احساساتی، اهل تفنن، قدرت طلب و... یعنی بنیان خطاب خویش را همیشه بر ضعف های روحی بشر قرار می دهد. سینمایی که می خواهد در خدمت اسلام باشد، باید روی خطاب خویش را به فطرت الهی انسان بازگرداند.
    - آیا جذابیت شرطی کافی برای سینما محسوب می شود؟
    جذابیت شرط لازم است، اما کافی نیست، و چون شرط کافی نیست نمی توان در باره آن حکمی مطلق صادر کرد. جذب تماشاگر نمی تواند همه هدف فیلمسازی باشد.
    - برخی این واقعیت که جذابیت لازمه تاثیرگذاری یک فیلم است را معادل تایید سینمای تجاری می دانند.
    از این واقعیت نمی توان حکمی استخراج کرد مبنی بر تایید آنچه اکنون در سینمای تجاری می گذرد. راه ما فراسوی قواعد رایج در سینمای تجاری قرار دارد و عموم آنچه به مثابه قواعد مسلم و خدشه ناپذیر تلقی می شود، بت هایی است که باید شکسته شود، راه ما، راه فطرت است.
    - تعریف شما از جاذبه کاذب چیست و آیا فیلمسازان مجاز هستند که در آثارشان از این تمهید بهره برند؟
    ¤ جاذبه های کاذب، جاذبه های منافی آزادی و اختیار تماشاگر و مانع او از رشد و تعالی کمال طلبانه به سوی حق است. جاذبه کاذب، جاذبه ای است که تماشاگر را سحر می کند و او را از رجوع به فطرت خویش بازمی دارد. هر جاذبه ای که عقل بشر را تحت سیطره خویش بکشاند و تماشاگر را به ورطه تسلیم در برابر وهم و شهوت و غضب، جاذبه کاذب است. سوءاستفاده از گرایش های شهوی تماشاگر جایز نیست و ترس و وهم و خشم او را نیز تا آنجا باید تحریک کرد که مانع کمال روحانی اش نباشد.
    - تفنن و سرگرم سازی چطور؟
    ¤ در باب «تفنن» نیز، مذموم آن است که چون یک «هدف» اعتبار شود و اگر نه، تفننی که منتهی به تذکر گردد نه تنها مذموم نیست که ممدوح است... کسی با ایجاد تفنن و سرگرمی برای مردم، به طور محدود و حتی المقدور با غایات کمال طلبانه، مخالفتی ندارد؛ اما جذب انسان ها به سوی اهدافی که با حیات طیبه انسانی مخالفت دارد، ظلمی است غیرقابل بخشش.
    - یکی از جریانات اصلی سینمای ایران، سینمای روشنفکری یا جشنواره ای است. اما این جریان در ارتباط با مردم کشورمان و جذب مخاطب چندان موفق نبوده است.
    ¤ سینما قبل از هر چیز از آن مردم است و مردم هم از بغرنج اندیشی های روشنفکرانه فارغ هستند. مردم مشغول زندگی هستند، خیلی ساده و طبیعی، و دوست دارند به سینما بروند و در سینما واقعیات زندگی خود را کشف کنند.
    -مشکل اصلی این جریان را چه می دانید؟
    ¤ سایه منورالفکری قرن نوزدهم بر اذهان بسیاری از روشنفکران و هنرمندان ما حجابی ظلمانی است که اجازه نداده تا آن ها بتوانند با مردم در سیر تکاملی انقلاب اسلامی همراهی کنند. آنها بدون درکی عمیق از تاریخ و ضرورت های آن سعی کرده اند که از قبول تقدیر تاریخی انقلاب استنکاف ورزند و لذا چونان کبک که سر در برف برده است، خود را نسبت به انقلاب اسلامی و آثار تاریخی و جهانی آن به غفلت زده اند والبته انتظاری هم نباید داشت که تحول فرهنگی آرمانی ما به توسط کسانی که اعتقادی به اصل آن ندارند بنیان نهاده شود.
    - با این اوصاف به نظر می رسد که شما مخالف شرکت سینمای ایران درجشنواره های خارجی هستید.
    ¤ بنده مخالف شرکت در جشنواره های جهانی و دعوت از منتقدان بین المللی نیستم، اما مخالف آن هستم که به ارزیابی جشنواره ها و داوری منتقدان بین المللی ایمان بیاوریم. سینمای ایران باید درجهت دستیابی به یک هویت مستقل حرکت کند و خود را در آینه صیقلی و جود مردم ببیند، نه در سراب روشنفکری و روشنفکرنمایی.
    - جشنواره فیلم فجر برای ارتقای سینمای ایران چگونه باید عمل کند؟
    ¤ اگر جشنواره فجر حقیقتاً می خواهد سینمای ایران را در طریق کسب هویت حقیقی خویش مدد رساند، باید افق حرکت خویش را به خوبی بازشناسد و گام های خویش را آنچنان تنظیم کند که در نهایت به این آمال و آفاق منتهی شود... حرف ما این نیست که سینمای جنگ باید در دستور کار جشنواره قرار بگیرد، بلکه می گوییم که سینمای مبارزه باید منظرغایی و مقصود نهایی جشنواره و دست اندرکاران محترم امور سینمایی کشور باشد. اگر امت مسلمان ایران هویت حقیقی خویش را در مبارزه یافته است، سینمای ایران نیز باید هویت مستقل خویش را در سینمای مبارزه پیدا کند.
    - «هنر برای هنر» یکی از گزاره های پرطرفدار در میان بخشی از هنرمندان است. همچنین عده ای صرفاً هنر را برای سرگرمی و تفریح می پندارند. کدام یک از این گرایش ها مطلوب است؟
    ¤ «هنر برای مردم» و «هنر برای هنر» دو وجه از یک ابتذال واحد است. هنرمندان باید روی به حق بیاورند و چون این چنین شد، هنرشان «ذکر» خواهد شد و مخاطب ذکر، فطرت الهی بشر است. آن گاه آثار هنری ماهیتی کمال جویانه و آسمانی خواهند یافت و مخاطب خویش را به آن میثاق ازلی تذکر خواهند بخشید... و لکن این تحول ممکن نمی شود، مگر آن که نخست هنرمندان متحول شوند.
    - وقتی با عده ای از اهالی هنر و سینما درباره لزوم «تعهد» در هنر صحبت می شود، آن را نفی می کنند و مدعی اند که هنرمند تنها نسبت به هنر خویش متعهد است و هر نوع تعهد دیگری منافی تخیل آزاد است.
    ¤ سخنانی این چنین، از غفلت نسبت به ماهیت تخیل برمی آید. کسانی که سخنانی از این قبیل بر زبان می آورند، نمی دانند که فضای پرواز خیال انسان، آسمان اعتقادات و نفسانیات اوست، اگر چه خیال را نیز حقیقتی است، فراتر از افراد و اشخاص، تخیل آزاد یعنی چه؟ این «آزادی» آزادی از چیست؟ آزادی از حقیقت؟ یعنی هنرمند حق دارد در جهان توهمات و تصورات بیمارگونه و مالیخولیایی خویش، هر چه می خواهد بگوید و بنویسد و هر نقش که می خواهد بسازد و... کسی هم حق نداشته باشد که چون و چرا کند؟ می گویند: «خلط مبحث نکنید، بحث های اخلاقی را با هنر اشتباه نکنید.» باید پرسید: «مگر هنرمند می تواند حد نگه دارد و از اظهارنظر درباب اخلاق پرهیز کند؟»
    خلاصه آن که، هنر خواه ناخواه عین تعهد است و از این لحاظ هرگز از حکمت و تفکر و اخلاق و دین و سیاست و... انفکاک و انتزاع نمی پذیرد. خیال هم ماهیتاً آزاد نیست و آزادی نیز بدان مفهوم که غربی ها می گویند، آزادی نیست، عین اسارت است. انسان در میان فرشته و حیوان، حیران است و آزادی از قیود دینی و اخلاقی، لاجرم بندگی اهوای نفسانی است و لاغیر؛ استثنا ندارد.


 
نويسنده:مهدی |  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
موضوع: هنری | لينک ثابت |

    نیشگون

بر خلاف «اخراجی‌ها» که در جشنوارهٔ فجر دیدمش (و برای دیدن آن سه ساعت در صف ماندم و سه ساعت و نیم در سینما)، «اخراجی‌ها ۲» را بعد از این که آب‌ها از آسیاب افتاد دیدم. تا همین اواخر هم می‌شنیدم که بعضی سینماها سانس‌های اضافه برای این فیلم گذاشته‌اند (در تعطیلات نوروز سانس ۲-۴ صبح هم داشتند) و ملت آخر فیلم با صدای «ای ایران» می‌ایستند و هم‌صدا آن را می‌خوانند. دلم نمی‌خواست فیلم را در شرایطی ببینم که روی ذهنیتم دربارهٔ آن تاثیر یگذارد.

تا الان که «اخراجی‌ها ۲» رکورد فروش در هفتهٔ اول و ماه اول نمایش را شکسته. البته هنوز رکورد پرفروش‌ترین فیلم ایران (از نظر تعداد بلیط) با اختلاف زیادی در دست فیلم «کلاه قرمزی و سروناز» است! با این حال میلیاردها تومان فروش این فیلم هم اهمیت زیادی دارد.

«اخراجی‌ها ۲» از خیلی جهات فیلم رقت‌باری است. جلوه‌های ویژهٔ کامپیوتری‌اش از همان دقایق اول توی ذوق می‌زند؛ وقتی که ابرهایی از خاک و دود را می‌بینی (ناشی از مثلاً انفجار خمپاره) که هم از محیط اطراف کنتراست بیشتری دارند و هم سایه ندارند! گاف‌های فیلم زیادند؛ از گاف‌های آبرومند مثل تغییر مدل مو یا لباس یک بازیگر در یک سکانس بگیرید تا سوتی‌هایی مثل صدای شلیک مسلسل بدون تولید دود یا پرتاب شدن پوکه (و حتی در بسیاری موارد، بدون فشرده شدن ماشه!)

بسیاری از بازیگران نقش قبلی خود را صرفاً تکرار کرده‌اند. گل سر سبدش اکبر عبدی، که حتی شوخی‌های کلامی و بدنی‌اش هم تکراری هستند. کامبیز دیرباز که این بار در نقش «رسول» آمده، به همراه آن عده از اسرا که نقش ستون پنجم را دارند، دیالوگ‌هایی می‌پرانند که از زمان فردین و بهروز وثوقی به این طرف در سینمای ایران کمتر مورد استفاده قرار گرفته‌اند. آقای هواپیماربا هم که شخصیت بسیار ناپخته‌ای است که انگار فقط برای این توی فیلم آمده که ضایع شود؛ جالب این که همان اواسط کار می‌توانی حدس بزنی که قرار است چطوری و توسط چه کسی ضایع شود! الباقی بازیگرها هم که با این سبک انتخاب آقای کارگردان انتظار زیادی نباید ازشان داشت.

با این همه، در این قحطی فیلم‌های کمدی بعضی از صحنه‌های «اخراجی‌ها ۲» ارزش یکبار دیدن را دارند؛ مثلاً حرکتی که ارژنگ امیرفضلی درون دروازه فوتبال می‌کند یا بعضی از بازی‌های جواد رضویان (که اندکی از نقش‌های همیشگی‌اش فاصله گرفته‌است).

«اخراجی‌ها ۲» همان ایرادهایی را دارد که نسخه قبلی‌اش داشت، و همان سوال‌هایی را در ذهن سینمادوستان ایجاد می‌کند که آن زمان از خود می‌پرسیدند. از این که چرا هیچ کس دیگری نمی‌تواند مجوز ساخت فیلمی با این اندازه از شوخی‌های آن‌چنانی (به خصوص در مورد قشر رزمنده که حساسیت زیادی رویشان هست) را بگیرد، تا این که چقدر فضای فیلم با واقعیت فضای جبهه شباهت دارد یا این که آیا دیدگاهی که کارگردان در لابه‌لای فیلمش به خورد بیننده می‌دهد (راجع به ایران، راجع به جبهه و راجع به عراق) چقدر درست است (به هر حال، باید قبول کرد که مخاطبان این فیلم به طور قابل پیش‌بینی زیاد بوده‌اند و تصویری که این فیلم به آن‌ها منتقل می‌کند از اهمیت بالایی برخوردار است).

دیدن فیلم را به مادر پدرهای پیری که به دلایل مختلف احساس افسردگی می‌کنند توصیه می‌کنم!


 
نويسنده:مهدی |  پنجشنبه هجدهم تیر 1388
موضوع: هنری | لينک ثابت |

    اخراجیها : قیصرهای اهل حال - نقد جواد طوسی
از زبان جواد طوسی منتقد ارزشمند سینما :

 

 



شايد اگر جو ناشي از فروش بالاي سه ميليارد تومان فيلم «اخراجي ها 2» آقاي مسعود ده نمکي را نمي گرفت و در مصاحبه هايش طي اين روزهاي اخير حرف هاي گنده و بالاتر از کوپن واقعي فيلمش نمي زد، ملزم به نوشتن اين يادداشت نمي شدم زيرا در کنار اين همه فيلم بزن برويي که طي اين چند سال ساخته شده و فروش بالايي داشته اند، چرا بليت آقا مسعود نبرد؟بعضي ها براي دراز کردن ده نمکي و فيلمش، به گذشته او نقب مي زنند و نگاه تند و موضعگيري افراطي اش در نشريات «شلمچه» و «صبح» و... را با اين ترکيب اصولگرايي و لودگي کنوني در تعارض مي دانند. اما نگارنده فقط درون را مي نگرد و حال را... به همين خاطر، مي پذيرد که مثلاً «فقر و فحشا» يک پيش درآمد حساب شده براي موضعگيري اجتماعي با لحن مستندگونه بود. نمي دانم مسعودخان ده نمکي در آن مصاحبه اش با روزنامه «اعتماد ملي» چقدر اين حرف که «اخراجي ها قيصر زمانه است» را جدي زده بود، چون حتماً مي داند اساساً موجوديت يک قيصر ريشه دار و کنشمند را در ساحت فردي اش مي بينيم نه در يک تجمع ناهمگون و پراغتشاش.
 
اگر «قيصر» تصميم مي گيرد به آن کافه ساز و ضربي پيش «سهيلا فردوس» برود، تنها چيزي که برايش مهم نيست رقص و بشکن و بالا بنداز است. او فقط به قصاص مي انديشد و ستيز با «منصور آب منگل» تا اين آخرين نيروي شر دنياي تراژيک خود را بفرستد آن دنيا که کامروا شود و ملائکه ها بادش بزنند. 

خب انصافاً اين قيصر عصيانگر و تلخ انديش چه سنخيتي با قيصرهاي اهل حال «اخراجي ها» که از تيپ فراتر نمي روند، دارد؟ قيصر دوران ما در آن جرقه هايي که از آتش چرخان نامزدش اعظم به هوا مي پريد، عشق و تمنا و انتقام را با هم مي ديد. اما اين قيصرهاي سه ميلياردي يا يک چيزي شان مي شود يا حضور فاعلانه شان در يک ميزانسن شلوغ و درهم، محلي از اعراب ندارد. اين آتراکسيون و شوي «ملي و ميهني» ناخودآگاه ما را به ياد نمايشنامه هاي کمدي موزيکال تئاترهاي لاله زار در دوران هويت باختگي اش مي اندازد که چند دقيقه قبلش «آغاسي» «دوست دارم ليلي» و «لب کارون» را با سينه تکان دادن و دستمال چرخاندنش مي خواند.

«اخراجي ها2» را در سانس شلوغ ساعت 30/10 شب يکي از سينماها در شرايطي ديدم که پسر جواني با موهاي خروسي ژل زده پس از شنيدن يکي از شوخي هاي فيلم به زيدش تنه يي زد و با صداي بلند گفت؛ «ايول ايول» و بقيه دوستان کپلش کر و کر خنديدند. همين جمع سرخوش و بي خيالي طي کن در انتهاي فيلم همراه با اجراي سرود «اي ايران» بلند شدند و با يکديگر همسرايي جانانه يي کردند.
 
فيلم «اخراجي ها2» و فروش تاريخ سازش، محصول چنين فضا و جامعه متناقضي است. هرگونه تحليل منطقي و جامعه شناسانه اين فيلم و بررسي فروش چندميلياردي اش منوط به کالبد شکافي جامعه يي است که شمار قابل توجهي از افرادش در يک گذار تاريخي ناهمگون مي خواهند خود را تخليه کنند و به چيزهاي جدي فکر نکنند.
 
مسعود ده نمکي بر پايه حس غريزي و پشتگرمي اش در اين دوران سوراخ دعا را پيدا کرده و با ارائه تصوير و شمايلي متفاوت از رزمندگان در کنار شوخي و مزه پراني و... فضا را براي اين تخليه کردن فراهم کرده است. از اين حيث بايد به او و همراهانش «ايول» گفت و حتي به اجراي خوب فصل افتتاحيه فيلم و نوع استفاده خلاقانه از دوربين ديجيتال SK (با همفکري و همياري موثر تورج منصوري) نيز اشاره کرد. ولي اگر بخواهد پا توي کفش قيصر بکند، آن موقع مجبوريم نسبت به اين بهره برداري تاريخي واکنش نشان دهيم و پاشنه کفش مان را ور بکشيم.


 

 


 
نويسنده:مهدی |  شنبه نهم خرداد 1388
موضوع: هنری | لينک ثابت |

    رونمایی از اولین زنی که پیوند صورت انجام داد!
 


کانی کالپ" زن 46 ساله امریکایی که پنج ماه پیش تحت اولین عمل جراحی پیوند صورت در دنیا قرار گرفته بود، امروز چهارشنبه در برابر رسانه های جمعی رونمایی شد.
پنج سال پیش، شلیک مستقیم گلوله به صورت کالپ که از اهالی ایالت اوهایو است، حفره‌ای بزرگ در وسط صورت او ایجاد کرده و همین وضع، موجب شده بود او بخاطر این چهره زشت پس از مرخص شدن از بیمارستان، خود را در خانه محبوس کند.
پزشکان امریکایی پنج ماه قبل اولین جراحی پیوند صورت دنیا را روی کالپ انجام دادند و او عاقبت امروز در برابر دوربین رسانه ها قرار گرفت تا نتیجه تلاش پزشکان بیمارستان دانشگاه کلیولند را در معرض قضاوت جهانیان قرار دهد.
 
 
تصویر سمت چپ، چهره کانی را قبل از عمل جراحی و عکس سمت راست او را در نشست خبری دیروز در دانشگاه کلیولند نشان می‌دهد. تصویر بالا هم مربوط به زمانی است که او هنوز دچار صدمه ناشی از شلیک گلوله به صورتش نشده بود. 

تا پیش از برگزاری کنفرانس خبری دیروز هیچکس نمی‌دانست کانی پس از عمل چه شکل و شمایلی پیدا کرده است.
عمل جراحی پیوند صورت کانی 22 ساعت طول کشید و تیمی‌40 نفره از پزشکان 80 درصد چهره او از جمله ماهیچه ها، بخشی از استخوانها و عروق خونی را با صورت فردی دیگر که بر اثر حادثه  جان خود را از دست داده بود، جایگزین کنند. 

هزینه این عمل حدود 300 هزار دلار بود که دانشگاه کلیولند آن را پرداخت کرده است.
آنچنانکه کانی می‌گوید او در ژانویه سال جاری میلادی برای اولین بار پس از حدود پنج سال به یمن صورت و فک جدیدش موفق به خوردن غذا شد.
پزشکان معالج پیش بینی کرده‌اند او طی سه ماه آینده به زندگی عادی بازگردد.

 
نويسنده:مهدی |  سه شنبه پنجم خرداد 1388
موضوع: اجتماعی | لينک ثابت |

    گزارش حسين معززي‌نيا از حضورش در جلسه پربرخورد نقد اخراجي‌ها/ مرا متهم کرد که جزو مردم نيستم

گزارش حسين معززي‌نيا از حضورش در جلسه پربرخورد نقد اخراجي‌ها/ مرا متهم کرد که جزو مردم نيستم


در جلسات مان يا گل به هم مي دهيم و سکه مي دهيم و 300 بار روبوسي مي کنيم و قربان صدقه هم مي رويم يا اين که به هم فحش مي دهيم و عربده مي کشيم .

دوشنبه شب در يک جلسه نقد فيلم شرکت داشتم که به واسطه جنجال ها و حوادث غافلگير کننده اش، خبرساز شده است. از صبح ديروز،دوستاني از خبرگزاري ها و روزنامه هاي مختلف تماس مي گيرند و مي پرسند آن جا چه اتفاقاتي افتاده و منتظر مي مانند تا تعريف کنم که ماجرا از چه قرار بوده. واقعيت اين است که اين جلسه قرار بود يک نشست تخصصي درباره سينما باشد، همين. به من گفته بودند بيا درباره فيلمنامه فيلم «اخراجي ها» از منظر رويکرد طنزآميز به موضوع حرف بزن و ساختار روايي آن را تحليل کن. باني اين جلسه، دفتر طنز حوزه هنري بود. من در همان تماس تلفني به اين دوستان گفتم که آقاي ده نمکي تا امروز به کسي مجال نقد فيلمش را نداده و خودش هم علاقه يي به نقد شدن ندارد و معمولاً بحث را به حاشيه مي کشاند و جنجال به پا مي کند، اما در جواب من گفتند که اتفاقاً ايشان از اين رويکرد تخصصي استقبال کرده و گفته خيلي دوست دارد جلسه يي به منظور نقد فيلمنامه «اخراجي ها» برگزار شود.

اما وقتي رفتيم پشت ميز نشستيم، آقاي ده نمکي در همان ابتدا با لحني تهديد آميز گفت که خوشحال است چنين جلسه يي برپا شده تا کساني که مي روند چيزهايي درباره فيلم ها مي نويسند مجبور شوند در چنين فضايي پاسخگو باشند و فکر نکنند که يک چيزي يک جايي مي نويسند و مي روند پي کارشان، به اين ترتيب ايشان در همان مقدمه بحث، نشست تخصصي را تبديل کرد به جلسه محاکمه بنده به عنوان کسي که رفته ام يک چيزي (يعني نقد فيلم) يک جايي نوشته ام و حالا به دام افتاده ام و ناچارم پاسخگوي نوشته ام باشم، در ادامه بحث، من همه تلاشم را به خرج دادم تا از بروز تشنج جلوگيري کنم و بحث را به يک مخاصمه شخصي تبديل نکنم. اين شد که بي اعتنا به نحوه موضعگيري ده نمکي، نظرم را درباره ساختار روايي «اخراجي ها» توضيح دادم و گفتم که فکر مي کنم اين فيلم از الگوهاي «هجو ژانر» در سينماي جهان بهره گيري کرده و عمده لحظات طنزآميزش را بر مبناي شوخي با عناصر ثابت «ژانر دفاع مقدس» در سينماي ما شکل داده و تاکيد کردم که تا اينجاي کار مي شود مشکل مبنايي با «اخراجي ها» نداشت؛ مشکل عمده در انتهاي فيلم رخ مي دهد که يک دفعه بي اعتنا به آنچه تا اينجاي فيلم رخ داده، قرار مي شود تحول شخصيت ها را ببينيم و باور کنيم که اين اراذل و اوباش تحت تاثير فضاي معنوي و عرفاني جبهه ها قرار گرفته اند. اين سکانس ها باورپذير نيستند و به بقيه فيلم نمي چسبند، چون از جنس ساختار فيلم نيستند. فيلمي که مي خواهد يک نوع بيان سينمايي کليشه شده را هجو کند، نمي شود که در انتها بيايد و مطابق همان الگوها که در طول فيلم دست انداخته، رستگاري شخصيت هايش را نشان بدهد. اين اتفاق باعث مي شود ساختار فيلم شبيه فيلمفارسي ها شود که از اول تا آخر تماشاگر را با نمايش چيزهايي سرگرم مي کردند که در چند دقيقه پاياني فيلم قرار بود بد و ناپسند و غيراخلاقي به نظر برسند.بعد از اينکه حرف هاي من تمام شد آقاي ده نمکي شروع کرد به گفتن حرف هاي پراکنده يي که کوچک ترين ارتباطي با بحث من نداشت؛ درباره نيتش از ورود به سينما حرف زد و درباره توطئه هايي که وجود دارد و درباره جدايي نخبگان از مردم و مرا متهم کرد که جزو مردم نيستم و او اصلاً فيلم نساخته که من ببينم و دعا کرد هنر درست فيلم ديدن نصيب من شود و از اين جور حرف ها، در ادامه جلسه، وضعيت به همين ترتيب پيش رفت؛ من تا آنجا که در توان داشتم و بلد بودم، سعي کردم عصباني نشوم و درباره موضوع جلسه صحبت کنم و آقاي ده نمکي تا توانست درباره حواشي حرف زد و خودش را مظلوم معرفي کرد و در ادامه، محمدرضا شريفي نيا هم از همين موضع وارد بحث شد و نظر منتقدان را بي اهميت دانست و ادعا کرد که منتقدان وظيفه دارند در تحليل يک فيلم، به نظر مخاطبان عادي رجوع کنند و نقدشان را بر مبناي عقيده آنها شکل دهند، فضا لحظه به لحظه متشنج تر شد و برخي از حضار بلند شدند و حرف هايي زدند و پرخاش هايي کردند تا اينکه علي شاه حاتمي که در بين حاضران نشسته بود، ميکروفن را گرفت و جملات وحشتناکي خطاب به ده نمکي رديف کرد، آنچه شاه حاتمي گفت، مسلماً نقد نبود؛ فحش بود و توهين. اما نتيجه مستقيم فضايي بود که ده نمکي با فرافکني و متهم کردن اين و آن به وجود آورده بود. جلسه به هم ريخت و خيلي ها بلند شدند و اوضاع متشنج شد و هر کسي از گوشه يي عربده يي مي کشيد و فحشي مي داد و مخالفش را به صفتي شنيع منسوب مي کرد.قصد ندارم کل حوادث اين جلسه و حرف هاي رد و بدل شده در آن را نقل کنم، نه فرصتش هست و نه مجالش. فقط مي خواهم بگويم که فکر مي کنم آنچه در اين جلسه رخ داد، نمونه مثال زدني و فشرده آن چيزي بود که هر روز دارد در عرصه هنر، اقتصاد، آموزش، ورزش و سياست کشورمان رخ مي دهد. همه ما دوست داريم فقط وارد مجالسي شويم که به منظور بزرگداشت ما بر پا مي شود و با کساني حشر و نشر کنيم که ما را ستايش مي کنند. هر کس که بگويد ما اشتباه کرده ايم، دشمن ما است. تا کسي مي گويد تصميمت اشتباه بوده، فيلمت خوب نبوده، سخنرانيت عجولانه بوده يا اظهارنظرت بي وجه بوده، سرخ مي شويم، رگ گردنمان متورم مي شود و در آن واحد آرزو مي کنيم شخص مورد نظر از هستي ساقط شود، وقتي کسي مي گويد در فلان مقطع، فلان تصميم سياسي مان غلط بوده، مي گوييم دست نشانده دشمن است. تا کسي مي گويد در يک مسابقه فوتبال چند پاس اشتباه داده ايم، مي گوييم طرف با من خصومت شخصي دارد. اصولاً معتقديم هر کس ما را ستايش نکند، بدخواه ما است و کاش بميرد، و اگر سه نفر با سه ديدگاه مختلف و در سه جاي متفاوت در يک مقطع زماني بگويند ما اشتباه کرده ايم، ترديد نمي کنيم سه تايي دست شان در يک کاسه است و توطئه کرده اند و شب ها با هم جلسه مي گذارند تا ما را نابود کنند. در کل دنيا فقط يک نوع اشتباه وجود دارد و آن هم اين است که کسي به ما بگويد اشتباه کرده ايم. اين حرف ها هم که «انسان ها با خطا و گناه همراه و همزادند» مال قديم ها بوده و اين روزها مصداق ندارد، آنها هم که گفته اند «دوست تو کسي است که عيب تو را بگويد» و «از هم نشيني با چاپلوسان پرهيز کن» يک چيزي براي خودشان گفته اند، و اين طوري مي شود که در جلسات مان (حالا درباره هر موضوعي که باشد) يا گل به هم مي دهيم و سکه مي دهيم و 300 بار روبوسي مي کنيم و قربان صدقه هم مي رويم و مجسمة همديگر را مي سازيم مي گذاريم بالاي سن يا اين که به هم فحش مي دهيم و عربده مي کشيم و توي صورت هم مي کوبيم و چاقو مي کشيم، حد وسط ندارد. يا اين و يا آن.بنده تصور مي کنم اين يک منش و روحيه ملي است که از ميوه فروش ها تا مسوولان و متصديان امور را در بر مي گيرد و در درازمدت موجب مي شود فرا نرويم، بلکه فرو برويم. خردمندان قوم بايد راهي براي علاج اين بيماري پيدا کنند.


 
نويسنده:مهدی |  یکشنبه سوم خرداد 1388
موضوع: هنری | لينک ثابت |